شهید ابروزن

این وبلاگ قصد دارد به معرفی شیرمرد عرصه دفاع مقدس و شهید والامقام حسن ابروزن بپردازد


خاطره ای از مادر شهید ابروزن

بعد از انقلاب دو سالی توی مبارزه با مواد مخدر کار می کرد، تا اینکه جنگ شروع شد.

یکروز دیدم سر کار نرفته. نزدیک ظهر که شد چند تا از بچه ها و رفقایش را جمع کرد و رفتند سراب، از همانجا هم بی خبر از ما رفته بودند جبهه.

یک ماه بود که ازش خبر نداشتیم. بعد از یک ماه هم که برگشت،داخل خانه نمی آمد. به برادرانش می گفت مگر قول بدهید که بیایید جبهه تا من هم بیایم خانه.

محمدحسن گفت: فعلا  تو بیا خانه، ما هم می رویم جبهه.

آمد گوشه اتاق نشست و شروع کرد به گریه.

محمد حسن گفت: یک ماه است بی خبر رفته ای و ما را بیچاره کرده ای! الان هم که برگشته ای، گریه می کنی؟!

گفت: اگر چیزهایی را که من دیده ام تو هم می دیدی،طاقت نمی آوردی و گریه ات می گرفت، باید بیایی و ببینی که چه خبر شده؟ آنوقت می فهمی؟! اصلاَمن آمده ام شما را هم با خودم به جبهه ببرم.

گفتم: پسرم! خودت که رفته ای هیچ! با برادرانت چکار داری؟ چرا از یک روستای به این بزرگی فقط شما 3 نفر باید به جبهه بروید؟

گفت: مادر می دانم تو خیلی برای من زحمت کشیده ای، خیلی هم برایم عزیزی، ولی اگر خودت می دانستی چی شده؟ تو هم  بلند می شدی و با ما می آمدی.

می گفت: "توی خرمشهر، دو تا بچۀ کوچک را از زیر خرابه ها و آوارها درآوردیم که همه کس و کارشان از کوچک تا بزرگ را، یا کشته بودند یا اسیر گرفته بودند. فقط این دو تا بچه زیر تیرآهن ها افتاده و زنده مانده بودند، هیچ کس را نداشتند و خیلی هم ترسیده بودند.نه پدرومادری برایشان مانده بود ونه برادر و خواهری! ما که آنها را دیدیم شب به چادر خودمان بردیمشان.یک شب پیش ما بودند ولی بقیه این شبها را خدا می داند چه میکنند.

هر وقت که یاد آنها می افتم گریه ام می گیرد و قسم خورده ام تا قطره ای خون در بدن ما سه برادر هست باید انتقام آن بچه ها را بگیریم.

مگر آنهایی که اسیر شده اند مادر و خواهر ما نیستند؟! مگر مسلمان نیستند؟! فکر کن آن بچه ها، بچه های خودت بودند، چکار می کردی؟! همه آنها برادر و خواهر ما هستند همۀ آنها مسلمان هستند و ما وظیفه داریم به آنها کمک کنیم.ما باید به آنها کمک کنیم و به جبهه برویم."

بعد از آن هم، کار خودش و دو تا برادرش شده بود جبهه و جنگ. تا اینکه خدا خواستش و شهید شد.

پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

مطلبی دیگر از دوستان/کربلای جبهه ها یادش بخیر

با سلام
امیدوارم این نوشته های من را روی سایت قرار دهید
شب عملیات(کربلای پنج) ما را پشت خط دشمن بردند . روبرویمان خاکریز دشمن بود و با مسلسل ما را به رگبار بسته بودند. ما به ستون و در فاصله کم و به صورت چسبیده به هم قرار داشتیم . گلوله های مسلسل شهدا را از ما جدا می کرد. حدود بیست دقیقه درگیری ادامه داشت و خط دشمن شکسته شد . در این موقعیت ما حدود سی نفر شهید دادیم . بعد از شکسته شدن خط، تعدادی از نیروهای ما به سمت جلو و روی خاکریز حرکت کردند. حدود دو کیلو متر پیشروی بدون مانع داشتیم . به یک چهار راه رسیدیم که عراقی ها جلو ما سنگر گرفته بودند. درگیری زیاد بود.[همان شب] حدود ساعت دو شهید ابروزن شهید شد. در حدود ساعت سه صبح یک گردان دیگر نیرو وارد جنگ شد، ولی گلوله به خرج آرپیجی یکی از نیروها اصابت نمود و دشمن از حرکت نیروهای ما باخبر شد . این گردان بدون درگیری زیاد مجبور به عقب نشینی شد . از طرف دیگر به ما هم دستور عقب نشینی داده شده بود و تقریبا خط داشت خالی می شد. تا صبح حدود سی نفر نیرو در منطقه عملیات باقی ماند. [با روشن شدن هوا]جنگ تازه شروع شده بود . ببخشید از گفتن ادامه عملیات معذورم . چون اینجا دیگر کربلا بود....

رضا

[باتشکر از ارسال مطالب]

پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

مطلبی از دوستان

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین
با عرض سلام و خسته نباشید
زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست(امام (ره))

 

پدرام

 

پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

سلامی دوباره

با عرض سلام دوباره و عذر خواهی از ساحت همه شما عزیزانی که همراه همیشگی ما و دوستدار شهدا هستید. امیدوارم که غیبت 2 ماهه و به روز نشدن وبلاگ را بر ما ببخشید. از محضر شهید ابروزن نیز طلب عفو و ببخشش دارم. دوری از فضای وبلاگ بیشتر به در دسترس نبودن و زمینه های فنی آن برمی گردد که هنوز کاملا برطرف نشده است.اما در آینده ای نزدیک با مطالبی جذاب و خواندنی، و عکسهایی دیدنی از شهید ابروزن و شهدای گیان در خدمتتان خواهم بود

شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

خبر شهادت[خاطرات شهید ابروزن از زبان همسرش

چند روز قبل از شهادت حسن،، پدرم مرحوم شده بودم و در مراسم ترحیم پدرم بودم. مادرم که فهمیده بود حسن شهید شده گفت: (( بلند شو برو خانه خودت. می گویند برادر شوهر بزرگت از جبهه آمده، برو هم احوال حسن و هم احوال برادرانت را بپرس و ببین از جبهه چه خبر دارد)). بلند شدم و رفتم خانه. در حیاط بسته بود. در که زدم برادر شوهر کوچکم در را باز کرد. چهره اش پریشان و گرفته بود. احوالپرسی کردیم و داخل شدم. همانظور که داشتیم وارد حیاط می شدیم گفت که امشب خانه خودمان بمان و خانۀ مادرت نرو. گفتم مشکلی پیش آمده. جواب داد که امشب مهمان داریم و بهتر است که اینجا باشی. نزدیک خانه که می شدم دلشوره داشتم. وارد اتاق که شدم دیدم تعداد زیادی از اقوام همسرم نشسته اند. از اوضاع و احوال آنها همه چیز را فهمیدم. نمی دانستم چکار باید بکنم ولی هیچ عکس العملی نشان ندادم، یاد آن لحظاتی افتادم که می گفت ((من یک روز شهید می شوم، نکند در آن موقع ناله و زاری و بی تابی کنی، تو باید روحیه خودت را حفظ کنی))

یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

پیام دوستان

امام خمینی (ره) می فرماید:خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن
از زحمات شما در انعکاس یاد و خاطره شهدا بویژه سردار ابروزن تشکر می کنم

از نظرات دوستان [ناشناس

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

عاشق شهادت[خاطرات شهید ابروزن از زبان همسرش

از همان لحظه ای که با هم ازدواج کردیم نشانه های شهادت را در سیمای او می دیدم و می دانستم زندگی من با او خیلی زود با شهادتش به پایان می رسد، با توجه به روحیات معنوی اش من احساس می کردم که شهید می شود و هر لحظه منتظر خبر شهادتش بودم. من فکر می کردم که قافله شهادت رفته و این شهید از آن قافله جامانده است و دیر یا زود به آن خواهد رسید. هر زمان که در خانه تنها بود شروع می کرد به راز و نیاز با خدا و دعا و کتاب خواندن. همیشه هم با وضو بود.خیلی به انجام واجبات اهمیت می داد. می گفت اگر خواستی با خدا صحبت کنی نماز بخوان؛ و اگر خواستی خداوند با تو صحبت کند قران بخوان. ایمان و ارادت بسیار زیادی هم به ائمه اطهار داشت. هر وقت از منطقه می آمد اول به گلزار شهدا و به زیارت شهدا می رفت و بعد می آمد خانه. به امام هم علاقه بیشماری داشت. می گفت ((تمام وجود من آکنده از عشق و علاقه به امام است و با تمام وجود می کوشم فرمان ایشان را اجرا کنم)) تمام عشقش این بود که در رکاب امام، برای زنده ماندن دین خدا تلاش کند. شهید ابروزن انسانی مومن و فداکار، و سربازی عاشق امامت و ولایت و شهادت بود و در تمام این مدت که با او زندگی کردم بر همه این خصوصیات پایدار ماند. ایشان یک انقلابی حقیقی بود و من به حال خودم حسرت می خورم چرا از ایشان عقب ماندم.

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

مخالفت با دنیا[خاطرات شهید ابروزن از زبان همسرش

قبل از ازدواج با حسن، من سن و سال چندانی نداشتم، ولی چون توی یک روستا زندگی می کردیم و ایشان با دو تا از برادرانم ارتباط و دوستی داشت، می دیدم که بچه های حزب الهی محل را جمع می کرد و شبهای جمعه به روستاهای اطراف می برد و دعای کمیل برگزار می کرد. شبانه روز این بچه ها را تنها نمی گذاشت و همیشه با آنها بود. بعضی وقتها منزل ما هم می آمدند. همین هم زمینه آشنایی و ازدواجمان شد. مراسم خواستگاری و ازدواجمان خیلی ساده و بدور از تجملات انجام شد. ایشان با تجملات خیلی مخالف بود و اصلاً علاقه ای به دنیا نداشت. روحیات معنوی اش باعث می شد که ما به خود اجازه ندهیم در رابطه با مسائل دنیایی با او صحبت کنیم. یادم هست موقع ازدواجمان در ارزشیابی پادگان شهدای کرمانشاه خدمت می کرد. برای مراسم عروسی فقط سه روز خانه ماند که دو روز آن پنجشنبه و جمعه بود و روز شنبه به سر کار رفت. فاصله محل کارش تا خانه حدود 200 کیلومتر بود و به همین خاطر در محل کار می ماند و چند وقت یکبار به خانه می آمد. هر زمان که از محل کار می آمد احوال همه را می پرسید، از خصوصیات اخلاقی اش مهربانی و عطوفت و تواضع با دوستان بود. یاد ندارم یک روز در خانه باشد و بدون دوستان  و همسنگرانش غذا بخورد و همیشه چند نفر از دوستانش پیش او بودند. با اعضای خانواده هم خیلی برخورد صمیمی و خوبی داشت. یکبار یک سکه بهار آزادی از سپاه هدیه گرفته بود؛ قبل از اینکه برود منطقه آمد و آن را به من هدیه داد و گفت: ((این را به عنوان یادگاری به تو می دهم، نزد خودت نگهدارش)). بعد از آن دیگر برنگشت و رفت وشهید شد. آن سکه یکی از یادگاری های است که تا کنون پیش خودم نگه داشته ام.

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 


ای دریای بی‌کران انسانها ای سیاهان آفریقا و آمریکا ای مسلمانان خاورمیانه به‌پا خیزید و با چنگ و دندان ریسمان الهی را نگه دارید و با الهام گرفتن ازدستورات حیات بخش اسلام تحت رهبری ولایت فقیه و با استفاده از تجربیات انقلاب اسلامی ایران جهان را دگرگون کنید و با انقلاب نشأت گرفته از ایدئولوژی اسلامی مبارزه‌ای بی امان علیه قدرتهای شیطانی که در رأس آنها امپریالیسم آمریکا که با هزاران حقه و ترفند جهت و استعمار و غارت وارد شده و سالهای سال است که خلق‌ها را به‌بند کشیده و خواهند کشید را شروع کنید و دیگر گول شعارهای دروغین ظاهری آنها از قبیل حقوق بشر کار و کارگر و مسکن و آزادی و حاکمیت کارگر را نخورید(قسمتی از وصیتنامه سردار شهید حسن ابروزن)

 

 

 

حسین فلکی نیا

  

 

 

RSS 2.0