شهید ابروزن

این وبلاگ قصد دارد به معرفی شیرمرد عرصه دفاع مقدس و شهید والامقام حسن ابروزن بپردازد


خاطرات روحانی جانباز حجه‌الاسلام سعادت از شب شهادت شهید حاج حسین کیانی

چند روزی از عملیات کربلای 5 گذشته بود که گردان 152 حضرت ابالفضل العباس (علیه‌السلام) وارد عملیات شد. فرمانده گردان حاج میرزامحمد سلگی و جانشین او حاج حسین کیانی بود. قبل از گردان ما، گردان قیس بن مسهر به فرماندهی شهید ابروزن وارد عمل شده بود که در همان شب اول و در یک منطقه حساس کنار کانال ماهی، شهید ابروزن به شهادت رسیده بود. رابطه شهید ابروزن با بچه‌های گیان خصوصاً شهید حاج حسین یک رابطه عاطفی و بسیار خوبی بود و مدیریت هر دو آنان یک مجموعه منسجم و قوی را شکل داده بود و هر دوی آن‌ها توی کار هماهنگی زیادی با هم داشتند. وقتی خبر شهادت شهید حسن را شنیدم، ‌خواستم حاج حسین و بقیه بچه‌ها متوجه نشوند، چون بر روحیه‌شان تأثیر می‌گذاشت، اما خودشان پی برده بودند.

یکی دوشب از ورود ما به عملیات می‌گذشت که یک شب شهید حاج حسین آمد سنگر ما. دیدم خیلی خسته است، از شهادت حسن هم خیلی ناراحت و متأثر بود. نشست داخل سنگر تا کمی استراحت کند. در همان حال شروع کرد به صحبت کردن از شهید ابروزن.

گفت: کسی قدر حسن را نمی‌دانست و نتوانستند او را بشناسند، شاید به این زودی هم کسی او را نشناسد و ندانند که او چه کسی بود و چه بود؟!

بی‌خوابی و خستگی در چهره‌اش مشخص بود و می‌خواست مقداری بخوابد.

شهید ایرج ظفری و بیسیم‌چی ما هم داخل سنگر بودند و گرفت کنار آنها خوابید.

گفتم من و نظام احمدوند می‌رویم به خط سر بزنیم.

ساعت 10-11 شب بود که با نظام احمدوند از سنگر بیرون زدیم. از قسمت غربی خط سروصدایی می‌آمد، گفتیم برویم آنجا حتماً مشکلی پیش آمده. زودتر خودمان را به آنجا رساندیم. یک آیفای عراقی داشت از نزدیکی بچه‌ها رد می‌شد. به بچه‌ها گفتیم بزنندش. چندتا آرپی‌جی به سمت آن شلیک کردند و آن قسمت شلوغ شد و ساعتی در آنجا مشغول بودیم.

درگیری که کمتر شد نیم نگاهی به عقب انداختم، دیدم نزدیک سنگر ما شعله‌های آتش بلند شده. به نظام گفتم فکر کنم اطراف سنگر ما خبرهایی هست، زودتر برو ببینم چه خبر است؟ نظام زود رفت ولی برگشت. وقتی آمد گفت که متأسفانه حاج حسین کیانی شهید شده ولی ایرج مجروح است. اوضاع خط کمی آرام شده بود و به همین خاطر می‌شد برگردم به عقب. فاصله 1500-2000 متری تا سنگر را خیلی سریع آمدم. وقتی رسیدم دیدم شهید چیت‌ساز دارد آتش را خاموش می‌کند و با دست خالی بر روی آن خاک می‌ریزد. کمی کمکش دادم و بعد رفتم طرف سنگر. مقداری مهمات نزدیک سنگر ما بود که یک خمپاره خورده بود به آن و آتش گرفته بود. شهید حاج حسین و ایرج با شعله‌های آتش از سنگر بیرون می‌آیند، در همین لحظه خمپاره دوم می‌زند کنار آنها، که ایرج در آن صحنه مجروح می‌شود و حاج حسین شهید. زمانی که من رسیدم ایرج را برده بودند عقب. جنازه شهید حاج حسین را سر یک سه‌راهی گذاشته بودند تا ماشین بیاید و آنرا به عقب ببرد. توی تاریکی متوجه شدم که ترکش به پشت سرش خورده و همان جا به شهادت رسیده بود. لحظاتی بالای سرش نشستم. این لحظات آخرین دیدار من و شهید حاج حسین و آخرین خداحافظی من با آن شهید بزرگوار بود.

 

در مورد این مطلب نظر بدهید

جمعه ٢ بهمن ۱۳٩٤  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

از راست: شهید بهرام، شهید اکبر و شهید نورمحمد

یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٤  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

عکسی متفاوت از شهید ابروزن

یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٤  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

جلسه ستاد یادواره شهدای گیان

در جمعه ای که گذشت(3/8/1392) جلسه ستاد یادواره شهدای گیان در مسجد جامع حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام برگزار گردید. در این جلسه که خانواده های معظم شهدا و اعضاء ستاد حضور داشتند، جناب آقای ناصر ظفری مسئول ستاد یادواره، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای عزیز و بیان آرمان های والای آنان، بر برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم در سال جاری تاکید کرد. در ادامه، ضمن تشریح برنامه ها و  تعیین کمیته های مربوطه، مسئولین هر کمیته انتخاب شدند.

بر اساس برنامه ریزی انجام شده، زمان برگزاری یادواره شهدا در سال جاری، روز پنج شنبه شانزدهم آبان ماه، مصادف با سومین روز از ماه محرم خواهد بود.

گفتنی است که حزب الله و بسیجیان گیان افتخار دارند به عنوان خادمان شهداء و یکی از پیشقراولان برگزاری یادواره های شهدا در سطح استان و حتی کشور، هرساله دِین خود را به آن سجاده نشینان مسلخ عشق ادا نموده و با برگزاری بیش از 25 یادواره و چندین سالگرد شهادت، قدمی هر چند اندک در زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای گرانقدر برداشته اند.

حضور سخنرانان و علمای بزرگواری چون مرحوم حجه الاسلام ابوترابی، مرحوم حجه الاسلام موسوی همدانی، حجج اسلام  محدثی، جمشیدی، محمدی؛ و شخصیتهای کشوری و لشگری ازجمله دکتر محسن رضایی، سردار وحیدی(وزیر سابق دفاع)، سرداران اسلام وفایی، شادمانی، بنادری و ... همواره زینت بخش این مجلس بوده است.

 آوای دلنشی و طنین ذکر مداحانی چون حاج صادق آهنگران، حاج مهدی منصوری، حاج حسین هوشیار، حاج عباس حیدرزاده، حاج حسن باقری و... بارها و بارها فضای این محفل نورانی را با ذکر مصائب اهل بیت و یاد و نام شهداء عطرآگین کرده است.

اجرای پر احساس و دلنشین مجریان توانمندی چون برادر نظام اسلامی نیز علاوه بر این که محفل شهدا را گرمتر نموده است، خاطره ای فراموش نشدنی در ذهن ها به جا گذاشته است.

امسال نیز مسجد جامع حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام در سوم محرم نورانیتی مضاعف به خود می‌گیرد و ما نیز فرش دلمان را زیر پای دوست داران شهدا پهن می کنیم تا به یمن قدوم شهدا و با صفایِ دلهای شما، هم جان‌هایمان متبرک شوند و هم محرم‌مان رنگ عشق به خود گیرد.

امسال نیز شهدا ما را دعوت کرده اند، دور از انصاف است که دعوتشان را اجابت نکنیم....

یا علی...

دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

بنده خوب خدا

 

 

 

 

یار همیشگی شهید ابروزن و بنده خوب خدا شهید حاج حسین کیانی قائم مقام گردان 152 حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

خاطره ای از مادر شهید ابروزن

بعد از انقلاب دو سالی توی مبارزه با مواد مخدر کار می کرد، تا اینکه جنگ شروع شد.

یکروز دیدم سر کار نرفته. نزدیک ظهر که شد چند تا از بچه ها و رفقایش را جمع کرد و رفتند سراب، از همانجا هم بی خبر از ما رفته بودند جبهه.

یک ماه بود که ازش خبر نداشتیم. بعد از یک ماه هم که برگشت،داخل خانه نمی آمد. به برادرانش می گفت مگر قول بدهید که بیایید جبهه تا من هم بیایم خانه.

محمدحسن گفت: فعلا  تو بیا خانه، ما هم می رویم جبهه.

آمد گوشه اتاق نشست و شروع کرد به گریه.

محمد حسن گفت: یک ماه است بی خبر رفته ای و ما را بیچاره کرده ای! الان هم که برگشته ای، گریه می کنی؟!

گفت: اگر چیزهایی را که من دیده ام تو هم می دیدی،طاقت نمی آوردی و گریه ات می گرفت، باید بیایی و ببینی که چه خبر شده؟ آنوقت می فهمی؟! اصلاَمن آمده ام شما را هم با خودم به جبهه ببرم.

گفتم: پسرم! خودت که رفته ای هیچ! با برادرانت چکار داری؟ چرا از یک روستای به این بزرگی فقط شما 3 نفر باید به جبهه بروید؟

گفت: مادر می دانم تو خیلی برای من زحمت کشیده ای، خیلی هم برایم عزیزی، ولی اگر خودت می دانستی چی شده؟ تو هم  بلند می شدی و با ما می آمدی.

می گفت: "توی خرمشهر، دو تا بچۀ کوچک را از زیر خرابه ها و آوارها درآوردیم که همه کس و کارشان از کوچک تا بزرگ را، یا کشته بودند یا اسیر گرفته بودند. فقط این دو تا بچه زیر تیرآهن ها افتاده و زنده مانده بودند، هیچ کس را نداشتند و خیلی هم ترسیده بودند.نه پدرومادری برایشان مانده بود ونه برادر و خواهری! ما که آنها را دیدیم شب به چادر خودمان بردیمشان.یک شب پیش ما بودند ولی بقیه این شبها را خدا می داند چه میکنند.

هر وقت که یاد آنها می افتم گریه ام می گیرد و قسم خورده ام تا قطره ای خون در بدن ما سه برادر هست باید انتقام آن بچه ها را بگیریم.

مگر آنهایی که اسیر شده اند مادر و خواهر ما نیستند؟! مگر مسلمان نیستند؟! فکر کن آن بچه ها، بچه های خودت بودند، چکار می کردی؟! همه آنها برادر و خواهر ما هستند همۀ آنها مسلمان هستند و ما وظیفه داریم به آنها کمک کنیم.ما باید به آنها کمک کنیم و به جبهه برویم."

بعد از آن هم، کار خودش و دو تا برادرش شده بود جبهه و جنگ. تا اینکه خدا خواستش و شهید شد.

پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

مطلبی دیگر از دوستان/کربلای جبهه ها یادش بخیر

با سلام
امیدوارم این نوشته های من را روی سایت قرار دهید
شب عملیات(کربلای پنج) ما را پشت خط دشمن بردند . روبرویمان خاکریز دشمن بود و با مسلسل ما را به رگبار بسته بودند. ما به ستون و در فاصله کم و به صورت چسبیده به هم قرار داشتیم . گلوله های مسلسل شهدا را از ما جدا می کرد. حدود بیست دقیقه درگیری ادامه داشت و خط دشمن شکسته شد . در این موقعیت ما حدود سی نفر شهید دادیم . بعد از شکسته شدن خط، تعدادی از نیروهای ما به سمت جلو و روی خاکریز حرکت کردند. حدود دو کیلو متر پیشروی بدون مانع داشتیم . به یک چهار راه رسیدیم که عراقی ها جلو ما سنگر گرفته بودند. درگیری زیاد بود.[همان شب] حدود ساعت دو شهید ابروزن شهید شد. در حدود ساعت سه صبح یک گردان دیگر نیرو وارد جنگ شد، ولی گلوله به خرج آرپیجی یکی از نیروها اصابت نمود و دشمن از حرکت نیروهای ما باخبر شد . این گردان بدون درگیری زیاد مجبور به عقب نشینی شد . از طرف دیگر به ما هم دستور عقب نشینی داده شده بود و تقریبا خط داشت خالی می شد. تا صبح حدود سی نفر نیرو در منطقه عملیات باقی ماند. [با روشن شدن هوا]جنگ تازه شروع شده بود . ببخشید از گفتن ادامه عملیات معذورم . چون اینجا دیگر کربلا بود....

رضا

[باتشکر از ارسال مطالب]

پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

مطلبی از دوستان

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین
با عرض سلام و خسته نباشید
زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست(امام (ره))

 

پدرام

 

پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

سلامی دوباره

با عرض سلام دوباره و عذر خواهی از ساحت همه شما عزیزانی که همراه همیشگی ما و دوستدار شهدا هستید. امیدوارم که غیبت 2 ماهه و به روز نشدن وبلاگ را بر ما ببخشید. از محضر شهید ابروزن نیز طلب عفو و ببخشش دارم. دوری از فضای وبلاگ بیشتر به در دسترس نبودن و زمینه های فنی آن برمی گردد که هنوز کاملا برطرف نشده است.اما در آینده ای نزدیک با مطالبی جذاب و خواندنی، و عکسهایی دیدنی از شهید ابروزن و شهدای گیان در خدمتتان خواهم بود

شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

خبر شهادت[خاطرات شهید ابروزن از زبان همسرش

چند روز قبل از شهادت حسن،، پدرم مرحوم شده بودم و در مراسم ترحیم پدرم بودم. مادرم که فهمیده بود حسن شهید شده گفت: (( بلند شو برو خانه خودت. می گویند برادر شوهر بزرگت از جبهه آمده، برو هم احوال حسن و هم احوال برادرانت را بپرس و ببین از جبهه چه خبر دارد)). بلند شدم و رفتم خانه. در حیاط بسته بود. در که زدم برادر شوهر کوچکم در را باز کرد. چهره اش پریشان و گرفته بود. احوالپرسی کردیم و داخل شدم. همانظور که داشتیم وارد حیاط می شدیم گفت که امشب خانه خودمان بمان و خانۀ مادرت نرو. گفتم مشکلی پیش آمده. جواب داد که امشب مهمان داریم و بهتر است که اینجا باشی. نزدیک خانه که می شدم دلشوره داشتم. وارد اتاق که شدم دیدم تعداد زیادی از اقوام همسرم نشسته اند. از اوضاع و احوال آنها همه چیز را فهمیدم. نمی دانستم چکار باید بکنم ولی هیچ عکس العملی نشان ندادم، یاد آن لحظاتی افتادم که می گفت ((من یک روز شهید می شوم، نکند در آن موقع ناله و زاری و بی تابی کنی، تو باید روحیه خودت را حفظ کنی))

یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

پیام دوستان

امام خمینی (ره) می فرماید:خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن
از زحمات شما در انعکاس یاد و خاطره شهدا بویژه سردار ابروزن تشکر می کنم

از نظرات دوستان [ناشناس

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

عاشق شهادت[خاطرات شهید ابروزن از زبان همسرش

از همان لحظه ای که با هم ازدواج کردیم نشانه های شهادت را در سیمای او می دیدم و می دانستم زندگی من با او خیلی زود با شهادتش به پایان می رسد، با توجه به روحیات معنوی اش من احساس می کردم که شهید می شود و هر لحظه منتظر خبر شهادتش بودم. من فکر می کردم که قافله شهادت رفته و این شهید از آن قافله جامانده است و دیر یا زود به آن خواهد رسید. هر زمان که در خانه تنها بود شروع می کرد به راز و نیاز با خدا و دعا و کتاب خواندن. همیشه هم با وضو بود.خیلی به انجام واجبات اهمیت می داد. می گفت اگر خواستی با خدا صحبت کنی نماز بخوان؛ و اگر خواستی خداوند با تو صحبت کند قران بخوان. ایمان و ارادت بسیار زیادی هم به ائمه اطهار داشت. هر وقت از منطقه می آمد اول به گلزار شهدا و به زیارت شهدا می رفت و بعد می آمد خانه. به امام هم علاقه بیشماری داشت. می گفت ((تمام وجود من آکنده از عشق و علاقه به امام است و با تمام وجود می کوشم فرمان ایشان را اجرا کنم)) تمام عشقش این بود که در رکاب امام، برای زنده ماندن دین خدا تلاش کند. شهید ابروزن انسانی مومن و فداکار، و سربازی عاشق امامت و ولایت و شهادت بود و در تمام این مدت که با او زندگی کردم بر همه این خصوصیات پایدار ماند. ایشان یک انقلابی حقیقی بود و من به حال خودم حسرت می خورم چرا از ایشان عقب ماندم.

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

مخالفت با دنیا[خاطرات شهید ابروزن از زبان همسرش

قبل از ازدواج با حسن، من سن و سال چندانی نداشتم، ولی چون توی یک روستا زندگی می کردیم و ایشان با دو تا از برادرانم ارتباط و دوستی داشت، می دیدم که بچه های حزب الهی محل را جمع می کرد و شبهای جمعه به روستاهای اطراف می برد و دعای کمیل برگزار می کرد. شبانه روز این بچه ها را تنها نمی گذاشت و همیشه با آنها بود. بعضی وقتها منزل ما هم می آمدند. همین هم زمینه آشنایی و ازدواجمان شد. مراسم خواستگاری و ازدواجمان خیلی ساده و بدور از تجملات انجام شد. ایشان با تجملات خیلی مخالف بود و اصلاً علاقه ای به دنیا نداشت. روحیات معنوی اش باعث می شد که ما به خود اجازه ندهیم در رابطه با مسائل دنیایی با او صحبت کنیم. یادم هست موقع ازدواجمان در ارزشیابی پادگان شهدای کرمانشاه خدمت می کرد. برای مراسم عروسی فقط سه روز خانه ماند که دو روز آن پنجشنبه و جمعه بود و روز شنبه به سر کار رفت. فاصله محل کارش تا خانه حدود 200 کیلومتر بود و به همین خاطر در محل کار می ماند و چند وقت یکبار به خانه می آمد. هر زمان که از محل کار می آمد احوال همه را می پرسید، از خصوصیات اخلاقی اش مهربانی و عطوفت و تواضع با دوستان بود. یاد ندارم یک روز در خانه باشد و بدون دوستان  و همسنگرانش غذا بخورد و همیشه چند نفر از دوستانش پیش او بودند. با اعضای خانواده هم خیلی برخورد صمیمی و خوبی داشت. یکبار یک سکه بهار آزادی از سپاه هدیه گرفته بود؛ قبل از اینکه برود منطقه آمد و آن را به من هدیه داد و گفت: ((این را به عنوان یادگاری به تو می دهم، نزد خودت نگهدارش)). بعد از آن دیگر برنگشت و رفت وشهید شد. آن سکه یکی از یادگاری های است که تا کنون پیش خودم نگه داشته ام.

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

پیام دوستان

لبیک جوانان این ملت قهرمان [به فرمان امام عزیز] وتقدیم خون سرخ شهدای عزیز، بعد از سالها در کشورهای اسلامی منطقه (هرچند قدری دیر هنگام ) ثمر داده و به برکت این مجاهدتها و ایثارگریها راه بر مسلمانان جهان باز شده ، چنانچه می بینیم سران حامی صدام ملعون یک به یک به سزای عمل دنیویشان میرسند
خدایا ما را ادامه دهنده واقعی راه امام و شهدا قرار داده و شهدای عزیز ما را با اولیا’الله محشور و دشمنان این نظام را به زودی خوار و ذلیل گرداند

از نظرات دوستان [ناشناس

شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 

جلسه هماهنگی ستاد یادواره شهدای گیان برگزار شد.(نقل از وبلاگ شهدای گیان

جلسه هماهنگی ستاد یادواره شهدای گرانقدر بخش گیان در روز جمعه اول مهرماه 1390 در خصوص برگزاری هرچه باشکوه تر این مراسم در سال جاری، برگزار شد. پس از تلاوت قران کریم ،حجت الاسلام کیانی به فلسفه برگزاری مراسمات شهدا و لزوم زنده نگه داشتن یاد شهدای عزیز و ترویج فرهنگ شهادت پرداخت. آقای نظام کیانی به عنوان مسئول ستاد یادواره نیز به برگزاری چندین مراسم و یادواره شهدا در گیان اشاره کرد و احیای فرهنگ شهادت،برگزاری اولین مراسمات شهدا و تداوم برگزاری باشکوه آن در طول سالیان گذشته در سطح شهرستان و حتی استان و در برخی موارد در سطح کشور را افتخار این مجموعه دانست.وی بر برگزاری هر چه باشکوه تر یادواره شهدای عزیز گیان در سال جاری تاکید؛ و آنرا یک تکلیف دینی و انقلابی برای دوستداران و رهروان راه شهدا ذکر نمود. در ادامه افراد حاضر در جلسه به بیان پیشنهادات و دیدگاه های خود در جهت برگزاری مطلوب و اثرگذار این برنامه پرداختند. پس از بیان نظرات توسط حاضران،تصمیمات و هماهنگی های لازم به عمل آمد.براساس تصمیمات جلسه، تاریخ برگزاری یادواره شهدای گیان در سال 1390 روز پنجشنبه دهم آذرماه مصادف با پنجم ماه محرم می باشد.

یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠  توسط حسین فلکی نیا  |  پيام هاي ديگران ()

 


ای دریای بی‌کران انسانها ای سیاهان آفریقا و آمریکا ای مسلمانان خاورمیانه به‌پا خیزید و با چنگ و دندان ریسمان الهی را نگه دارید و با الهام گرفتن ازدستورات حیات بخش اسلام تحت رهبری ولایت فقیه و با استفاده از تجربیات انقلاب اسلامی ایران جهان را دگرگون کنید و با انقلاب نشأت گرفته از ایدئولوژی اسلامی مبارزه‌ای بی امان علیه قدرتهای شیطانی که در رأس آنها امپریالیسم آمریکا که با هزاران حقه و ترفند جهت و استعمار و غارت وارد شده و سالهای سال است که خلق‌ها را به‌بند کشیده و خواهند کشید را شروع کنید و دیگر گول شعارهای دروغین ظاهری آنها از قبیل حقوق بشر کار و کارگر و مسکن و آزادی و حاکمیت کارگر را نخورید(قسمتی از وصیتنامه سردار شهید حسن ابروزن)

 

 

 

حسین فلکی نیا

  

 

 

RSS 2.0